به گزارش روابط عمومي مجمع خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع مقدس مراسم گراميداشت بيست و هفتمين سالگرد
شهادت دكتر مصطفي چمران با حضور استاندار خوزستان
نمايندگان استان در مجلس شوراي اسلامي
مسئولين لشكري و كشوري و
همچنين جمعي از مردم قدرشناس استان خوزستان در روستاي دهلاويه محل شهادت وي برگزار شد.
در اين مراسم مهندس مهدي چمران
رئيس شوراي اسلامي شهر تهران در سخناني بااشاره به نام گذاري سال جاري از سوي مقام
معظم رهبري به عنوان « سال نوآوري و شكوفايي » به تشريح ويژگي ها و نوآوري هاي شهيد چمران در زمينه هاي مختلف
پرداخت .
برادر شهيد دكتر مصطفي چمران با بيان ابعاد علمي
مديريتي و نظامي اين شهيد
ايشان را شخصيتي اسلامي و دانشمندي نمونه و
كم نظير دانست .
وي در ادامه نتايج پيروزي هاي شيعيان لبنان در مبارزه با رژيم اشغالگر قدس را حاصل ثمرات شهيد چمران در سازماندهي گروههاي
نظامي بيان كرد.

مهندس مهدي چمران همچنين با بيان ابعاد عرفاني شهيد
خواستار توجه و مطالعه آثار و دست نوشته هاي عرفاني ايشان گرديد.
ايشان در ادامه با انتقاد از اينكه برخي « ارنست چه گوارا » را بيشتر از شهيد چمران مي شناسند اظهار تاسف كرد و افزود : چمران
رزمنده اي شهادت طلب بود كه اوج حيات انساني را در شهادت مي ديد و نمونه هايي مثل وي در انقلاب اسلامي بسيارند كه مظلوم
مانده اند.
مهندس چمران در ادامه با قرائت فرازهايي از يادداشتهاي شهيد چمران هنگام ورود به لبنان خطاب به شيعيان اين كشور و نيز آخرين
دست نوشته هاي اين شهيد پرداخت .
گفتني است اين مراسم با اقامه نماز مغرب و عشا آغاز و با قرائت دعاي پرفيض كميل توسط مداحان اهل بيت به پايان رسيد.
خاطرنشان مي شود به همين مناسبت مراسم ديگري روز شنبه اول تيرماه از ساعت 18 در محل حسينيه ارشاد با سخنراني رياست
محترم مجلس شوراي اسلامي دكتر علي لاريجاني برگزار خواهد شد. گفتني است اين مراسم با حمايت و همت ستاد گردشگري جنگ
بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و... برگزار شد.
خبرنگار اعزامي به دهلاويه ـ سيد كاوه خاتمي

*****
داوطلب عبور از ميدان مين
|

به ياد شهيد داود دانايي
از نيمه شب گذشته بود حدود ساعت 2 يا 3 شب بود كه با صداي برپا برپا از خواب پريدم و بدستور فرمانده گروهان
شهيد داوود دانايي به خط شديم .
زمستان 62 آبادان منطقه بريم (قبل از عمليات خيبر) در يك مدرسه راهنمايي بوديم . من در آن موقع حدود 15 ساله
بودم . هنوز چشمهايم به درستي باز نشده بود كه خود را با لباس كامل و پوتين در صف گروهان ديدم و بعد از دستور نظام
گفتند
بشينيد.
بچه هاي گروهان فلق از گردان امام حسين (ع ) جمعي تيپ 15 تكاوري امام حسن مجتبي (ع ) بودند كه خيلي ها هنوز
داشتند با خودشون كلنجار ميرفتند كه خواب از سرشون بپره اما نيازي به اين كارها نبود چون شهيد دانايي يك سوالي
كرد كه ....
شهيد داوود دانايي گفت : برادران عزيز همه ميدونيم هدف ما پيروزي اسلام و ايران عزيزه و ما هم جان بر كف در اين
منطقه اومديم و همه خطرات رو بجان خريديم درسته . خب الان به ما اطلاع دادند در منطقه و خط مقدم براي باز كردن
معبر ميدان مين مشكل پيدا كردند
چند نفر نياز داريم كه داوطلبانه وارد معبر بشوند و احتمال برخورد با مين زياده
اونايي كه داوطلب ميشن دستشون رو ببرن بالا.
سكويي بر گروهان حاكم شد و ما تا اومديم فكر كنيم آخه كي عمليات شد كه ما نفهميديم شهيد دانايي دوباره گفت
چرا ساكتيد.
البته يكي از بچه ها كه فاميلش دقيقا يادم نيست و آرپي جي زن خيلي خوبي هم بود بدون مكث دستشو برد بالا ولي
خب چند ثانيه طول كشيد كه همه گروهان دستشونو بلند كردند . فرمانده گروهان 10 نفر رو خودش انتخاب كرد و به
همراه يك بيسيم چي و دو سه نفر از كادر گردان دستور حركت دادند. حال تصور كنيد چه حالي بر بچه هايي كه جزو اين
ده نفر بودند و بچه هايي كه ماندند حاكم بود
بعضي ها كه ماندند اشك مي ريختند. راستي من جزو اون ده نفر بودم . راه
افتاديم و در اون تاريكي شب ما رو يه مسافتي پياده بردند و نزديك يكي از مقرها دستور ايست دادند و فرمانده با بيسيم
در حال صحبت با كسي بود كه مي گفت مسافرا تو راهن . بعد ادامه داد خب پس مشكلي نيست يا حسين .
بعد رو به ما كرد و گفت بچه ها معبر باز شده و برگرديد گردان . من يادم نيست دقيق چه حالي داشتم ولي فكر مي كردم
دارم خوب ميبينم . وقتي برگشتيم مقر گردان تمام بچه ها به استقبال ما اومدن و ديگه كسي نخوابيد. بچه هاي خوب
بهبهاني مشغول به نماز شب و مناجات با معشوق خود شدند. صبح شد و مراسم صبحگاه برگزار شد
برادر يوسف
حميدي فرمانده گردان پشت تريبون ميدون صبحگاه اومد و گفت : من به شما بسيجيان مخلص و رزمندگان دلاور افتخار
ميكنم و از اينكه فرمانده اين گردان و اين نيروهاي شجاع هستم بخودم ميبالم . برنامه ديشب يك تكنيك فرماندهي بود
براي آزمايش شما و فرمانده گروهان شما مطمئن شد كه شما نيروهايي هستيد كه هيچ گاه از مرگ در راه دين و كشور
ترسي نداريد. كه در اين لحظه صداي خنده و شعف بچه ها بلند شد و همه تكبير مي گفتند. بعد از صبحگاه خدمت
فرمانده گروهان هم رسيدند كه ديگر از اين تكنيك ها بكار نبرد. ياد شهيد داوود دانايي فرمانده رشيد و دلاور بهبهان
گرامي باد.
زيرنويس عكس :
شهيد داود دانايي
جانشين فرمانده گردان فجر و سردار شهيد حبيب الله شمايلي ; قائم مقام فرمانده لشكر 7
ولي عصر(عج )
بچه ها گروهان فلق از گردان امام حسين (ع ) جمعي تيپ 15 تكاوري امام حسن مجتبي (ع ) بودند كه خيلي ها هنوز
داشتند با خودشان كلنجار مي رفتند كه خواب از سرشان بپرد
اما نيازي به اين كارها نبود

*****
طوفاني از حماسه
|

علي سهامي
من يادگار سوخته ي نسل آتشم
خاكسترم هنوز
ولي شعله مي كشم
گفتند
آن زبان كه به ميدان مين شود
بايد كه محو در شب هفت زمين شود
هم سنگرم ! به روي همين نقشه هاي خاك
گم گشته ايم مثل شهيدان بي پلاك
بعد از تو خط دو خط شد و بازي ادامه يافت
بعد از تو آن خطوط موازي ادامه يافت
بعد از تو روزهاي لجاجت شروع شد
يك دندگي شديد و سماجت شروع شد
سوگند مي خورم كه غنيمت نخورده ام
از روزگار
سيلي غفلت نخورده ام
اين روزها به معبر باريك آسمان
گم گشته ايم گوشه ي تاريك آسمان
هي اعتنا به خون صنوبر نكرده ايم
فكري به زخم بال كبوتر نكرده ايم
شاعر! بخوان
ترانه ي باران غروب كرد
در خشكسال قافيه ها
نان
غروب كرد
اصلا درست نيست
كه سربسته حرف زد
با جيك جيك مبهم و پيوسته حرف زد
اين جا كه سرنوشت ابوذر
غريبي است
اين حرف ها نشانه ي مردم فريبي است
من يادگار سوخته ي نسل آتشم
خاكسترم هنوز
ولي شعله مي كشم
اي نخل هاي سوخته ي سرزمين من
گل داده زخم هاي شما بر جبين من
طوفاني از حماسه و ايثار مي وزد
از سمت روزهاي پر از اربعين من
من خواب جبهه ديده و تعبير مي كنم
شايد نشسته است كسي در كمين من
اي روح لحظه هاي شهيد دلم
بگو!
اين ناشناس كيست
شده جانشين من
اين بغض كال كيست كه اعجاز مي كند
همراه شعله ي غزل از آستين من
آن
سرنوشت سوخته ي آن چنان تو
اين
سرگذشت عافيت اين چنين من

| |